تبليغاتX
راه زندگی







راه زندگی

Way Of Life

شرايط ازدواج

ازدواج

واقعاً فكر ميكنين شما چه زماني به شرايط ازدواج ميرسيد؟هركسي يه حرفي ميزنه و يه نظري ميده اما تمام اين نظرات ار عرفها و شرايط اجتماع نتيجه ميگيره.بعضيها مسائل مادي رو وسط ميكشند و بعضيها هم دنبال عشق ميگردند.اما ديد روانشناسي قضيه با تمام اينها فرق داره.يه مبحث كاملاً پيچيده كه سعي بر اینه که اون رو به زبان ساده مطرح بشه كه قابل فهم باشه.

مسئله اينجاست كه حالات روحي افراد در زندگي شامل چند مرحله ميباشد.ولي قربونش برم بدليل کمبود اطلاع رسانی كسي چيزي ازش نميدونه یا کمتر بدونه . عرفهاي اشتباه و قفل منطقي افراد هم مزيد بر علت ميشه تا همتون بال بال بزنين و آخرش نفهمين چكاره ايد! درصدي تو ماجرا حل ميشن و درصد بالاتري بعد از ازدواج ميفهمن كه وارد اتاقي شدند كه راه خروج نداره! ميفهمن كه اشتباه كردن و ازدواج اون چيزي رو كه بايد بهشون ميداده، نداده! ميشن مثل خيلي از پدر و مادر ها كه خود رو تلف شده ميبينن و اميدشون رو به بچه هاشون پيوند ميزنن! نهايتاً آنچنان سردر گم ميشن كه آخرش هيچ مفهومي پيدا نمي كنن. عرفها و عقايد غلط داره وادارتون ميكنه با غريزه بجنگين ولي مثل اينه كه براي رفع تشنگي دارين آب نمك ميخورين! در زندگي هر فرد چندين منحني سينوسي وجود داره كه با ورود به هركدام فرد خيلي از تفكرات و نظريات گذشته خود رو دور ميريزه و چيزهاي جديد جايگزين ميكنه.شما مسلماً افكار چهار سال پيش خودتون رو ندارين و اين دليلش پختگي شماست كه در اثر ارتباط با جهان اطراف بوجود آمده.


متن کامل را اينجا مطالعه کنيد
+ نوشته شده در بیست و چهارم آبان 1388ساعت توسط سعید |

هفت جا " نفس خویش را حقیر دیدم

 نفس

::: هنگامیکه به پستی تن  میداد تا بلندی یابد .

::: آنگاه که در برابر ا ز پا افتادگان " می پرید .

::: آنگاه که میان آسانی و دشوار مختار شد و آسان را برگزید .

::: آنکه گناهی مرتکب شد و با یاد آوری اینکه دیگران  نیز همچون او

دست به گناهمیزنند " خود را دلداری داد .

 :::  آنگاه که از ناچاری " تحمیل شده ای را پذیرفت و شکیبائی اش

 را ناشی از توانایی دانست .

 ::: آنگاه که آوای ثنا سرداد و آن را فضیلت پنداشت .  

::: آنگاه که زشتی چهرهای را نکوهش کرد " حال آنکه یکی از نقاب های خودش بود.

 

+ نوشته شده در بیست و یکم آبان 1388ساعت توسط سعید |

لطفا شخصا ملاحظه فرمائید

 

* زندگی نکن برای مردن " بمیر برای زندگی کردن .

*  زندگی همانند هنر نقاشی کردن است .با مداد " ولی بدون پاک کن

* جامعه  مثل آب نمک است شنا کردن در آن بد نیست اما بلعش وحشتناک است .

* گذشت زندگی یک چیز را بارها ثابت می کند که گاهی احمق ها درست می گویند

* باد ها می وزند " عده ای در مقابل آن دیوار می سازند و تعدادی آسیاب به پا می کنند .

* با خودت صادق باش ونگران آنچه دیگران درباره ات فکر می کنند نباش " تعریفی که آنها از تو دارند

 نپذیر " خود " خودت را تعریف کن .

* دنیا آنقدر بزرگ است ک برای همه جایی برای زیستن دارد. پس سعی کنیم به جای اینکه جای

 دیگران را بگیریم و یا خود را جای دیگران جا بزنیم جایگاه واقعی خود را پیدا کنیم .

+ نوشته شده در نوزدهم آبان 1388ساعت توسط سعید |